تبلیغات
The ping ponther 2
تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 | 02:53 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
امیرتتلو


طبقه بندی: دانلود ها، 

تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392 | 01:32 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن



طبقه بندی: عکس ها، 

تاریخ : پنجشنبه 1 اسفند 1392 | 12:49 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
14f54285f3f7df7a818dcadd98df4fef-425


طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/58/171879/matalebeziba/mansh.matalebeziba.ir.jpg




مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یک دزد راه می رود، مثل یک دزد که می خواهد چیزی را پنهان کند، پچ پچ می کند.
آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کند نزد قاضی برود و شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد، زنش آن را جابجا کرده بود!
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود، حرف می زند و رفتار می کند.



طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

روردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

     

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد 
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 

 




طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | 07:17 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

بزرگ ترین سوتی های تاریخ فوتبال
[http://www.aparat.com/v/CcXZd]




طبقه بندی: ویدیو ها، 

تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392 | 10:47 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

اگر می‌‌خواهید تصویری از سال 2050 میلادی در برابر چشمانتان ظاهر شود پس این مقاله را مطالعه کنید. حدود صد سال پیش ژول ورن نویسنده کتب علمی تخیلی، آنچه را که در نوشته‌هایش جای می‌داد فقط در رویاها می‌گنجید. کشتی زیردریایی، بالن، سفر به اعماق زمین، سفینه‌های فضایی و دریایی تنها جنبه تخیل این نویسنده را نشان می‌داد اما همان طور که می‌دانیم همه این رویاها به سرعت به حقیقت پیوست و همه تصاویر خیالی کتاب‌های ژول ورن واقعی شد و امروزه جزولاینفک زندگی بشر شده است. پس آنچه را که درباره سال 2050 خواهید خواند، شاید در حال حاضر کمی غیرواقعی جلوه کند اما شاید در42 سال آینده همه تخیلات و رویاهای انسان به تحقق خواهد پیوست. 

همدم با روبات‌ها 


کارشناسان و محققان هوش مصنوعی معتقدند تا 50 سال آینده روباتی به بازار خواهد آمد که به عنوان همدم می‌توان او را انتخاب کرد. در واقع روبات‌ها به دستگاه‌هایی بسیار مشابه انسان‌های امروزی تبدیل خواهند شد که احساس هم دارند و می‌توانند با حرکات خود انسان‌ها را عاشق خود کنند! این روبات‌ها به عنوان دوست، یاری‌رسان و همدم در نظر گرفته خواهند شد. دیوید لوی یک محقق انگلیسی هوش مصنوعی که استاد بین‌المللی شطرنج نیز هست اظهار داشت، که روبات‌ها کار خود را در کارخانجات خودروسازی آغاز کردند اما در آینده قرار است ارتباط بیشتری با انسان داشته باشند و رابطه‌ای احساسی را در پیش بگیرند. 
روبات‌های آینده می‌توانند شوخ‌طبع، جدی یا عبوس باشند و هر فرد طبق علاقه خود، روبات‌ها را انتخاب می‌کند. کم‌کم روبات‌ها به اعضای خانواده تبدیل می‌شوند در مشورت‌ها شرکت می‌کنند و نظر می‌دهند و در گپ‌های دوستانه شرکت ابراز احساسات می‌کنند و می‌توانند یک همدم خوب برای انسان‌ها باشند. 

بدن مجازی 


تا سال 2050 علوم پزشکی به دلیل نقشه‌برداری از اعضای هر انسان به صورت مشخصی خواهد شد یعنی علم پزشکی برای هر فرد تصمیم می‌گیرد و دارو می‌سازد و هر یک از انسان‌ها صاحب یک «من برتر مجازی» خواهند شد که وزن، رژیم غذایی و پارامترهای سلامتی دیگر را کنترل خواهد کرد. همچنین علم پزشکی روی ژن‌های خاص و بیماری‌های آینده متمرکز می‌شود و هر فرد یک نقشه ژنتیکی خواهد داشت و طبق آن درمان خواهد شد.همچنین براساس تغییرات پزشکی، پیش‌بینی می‌شود که پوکی استخوان که یک بیماری رایج امروزی است، کاهش خواهد یافت و هیچ کس از استخوان درد و کمردرد رنج نخواهد کشید.از این رو دهه‌های بعدی پیر شدن جمعیت جهان بروز خواهد کرد. 

نیویورک در سال 2050 


به علت گرم شدن بیش از حد زمین و طوفان‌های شدید، مردم نیویورک باید این شهر را به فراموشی بسپارند، پیش‌بینی‌های رایانه‌ای از زیر آب رفتن این شبه جزیره بزرگ در آینده خبر می‌دهد. زیرا با شکسته شدن یکی از بزرگ‌ترین توده‌های یخی جزیره‌ای در آرکتیک کانادا بر اثر گرم شدن سطح زمین، بسیاری از شهرهای جهان به ویژه نیویورک زیرآب خواهد رفت. به گفته کارشناسان سطح آب اطراف نیویورک تا سال 2050 تا 50 متر بالا خواهد آمد. لذا در چند دهه آینده شهر نیویورک بر اثر آب شدن یخ‌های مناطق اطراف به ویژه قطب شمال ناپدید خواهد شد. 

آلودگی هوا از بین خواهد رفت 


حال با نگاهی خوش‌بینانه به آینده می‌نگریم پس باید بگوییم که به علت، تاثیر گازهای گلخانه‌ای که ناشی از سوزاندن سوخت فسیلی است، بشر از انرژی فوزیونی استفاده خواهد کرد که بهتر و ارزان‌تر خواهد بود. اتومبیل‌ها از سوخت‌های بدون آلوده‌کننده که هیدروژنی هستند و از راکتورهای فوزیونی به دست می‌آید، استفاده خواهند کرد. لذا آلودگی هوا تا سال 2050 از بین خواهد رفت.برای سفر به ناشناخته‌ها، بشر وسیله‌های نقلیه راحتی را به کره ماه و دیگر سیاره‌ها خواهد ساخت. حتی عده‌ای در کره ماه سکنی می‌گزینند. همچنین روبات‌ها در خدمت انسان‌ها هستند. خانم‌های خانه‌دار با استخدام یک روبات می‌توانند به راحتی بنشینند و تمام روز را تلویزیون تماشا کنند و خیالشان از بابت غذا و کارهای خانه راحت باشد.حتی قرار است مدرسه‌ها دیگر تشکیل نشود و دانش‌آموزان پای رایانه بنشینند و درس فرا بگیرند و درس جواب دهند. بدون آنکه مجبور باشند صبح خیلی زود از خواب بیدار و راهی مدرسه شوند و مورد بازخواست مسئولان مدرسه قرار گیرند. 

اتمام نفت 


حال با دیدی خلاف بر خوشبینی به آینده می‌نگریم: تولید جهانی نفت به اوج خود می‌رسد و همه سوخت فسیلی به پایان خواهد رسید و مردم تا زمانی که انرژی دیگری را جایگزین نفت و گاز کنند، مدتی طول خواهد کشید و به مشکلات زیادی برخورد خواهند کرد. اکولوژی رو به نابودی می‌رود، بالا آمدن آب دریاها، باعث می‌شود اکثر شهرهای قاره اروپا در آب فرو برود همچنین شهرهای ساحل جنوب و جنوب شرق آسیا، به علت نبود سوخت‌های فسیلی و گران شدن اتومبیل‌ها با سوخت هیدروژنی، مسافرت و حمل و نقل کالا محدود می‌شود و انسان‌ها مجبورند یا از دوچرخه استفاده کنند یا با پای پیاده راهی شوند.کمبود آب در جهان به یک معضل تبدیل خواهد شد و برای به دست آوردن آب که یک نوشیدنی حیاتی برای انسان‌هاست، کشورها با هم می‌جنگند تا آب بیشتری به دست آورند! حال نمی‌دانیم در پایان این مقال اشاره داشته باشیم که، زندگی در سال 2050 مناسب است یا نامناسب، آیا روی خوشش را به بشر نشان می‌دهد و یا روی بدش را...




طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 09:22 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
آپلود عکس" />


طبقه بندی: عکس ها، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:46 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

ﺩﯾﺪﯾﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ پسره ﻧﺼﻔﻪ ﺷﺐ ﻣﯿﺮﻩ ﻟﺐ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ دختره ﻣﯿﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭﺵ…؟!

اینا همش ﭼﺮﺗﻪ …

ﻣﻦ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮓ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﮐﺮﺩﻥ

 

پیـدا کـردن بستـنی از تـوی فـریـزر هـمـیشه لـذّت بـخـش بـوده

حـتـی اگـه بـوی سبـزی و گـوشت چـرخ  کـرده بـــده

 

یک سال پولامو جمع کردم باهاش ماشین بخرم

الان میتونم باهاش 3 تا سطل ماست سون بخرم!

 

بابام سوزن رو گذاشته رو دسته مبل افتاده گم شده همه بسیج شدیم دنبالش می گردیم.

اومده صحنه رو بازسازی میکنه یه سوزن دیگه میزاره میندازه ببینه کجا می افته

هیچی دیگه الان همه داریم دنبال دو تا سوزن می گردیم


یه روز دختر  میره پیشه باباش میگه: بابا نقاشیم قشنگه؟ باباه میگه: آره دخترم. حالا بگو چی کشیدی؟ دختره می که یه گاو با علف. باباه میگه: پس کو علفا؟ دختره میگه: گاوه همشو خورده! باباه باز می پرسه: پس کو گاوه؟ دختره میگه: گاوه علفاش تموم شد رفت !!!

عربه پشت اتاق مخصوصِ نوزادان واستاده بود و داشت بچه‌ها رو تماشا می‏کرد، یه بابایی ازش میپرسه: ببخشید، بچه شما کدومه؟ میگه: اون دوتا ردیف بالایی !!!

آرنولد میره آبادان، همون شب اول آبادانیه تو خیابون بهش گیر میده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خیابون دیدی بهم سلام کن خلاصه اونقدر پاچه خواری میکنه، تا آخر آرنولد قبول میکنه. فرداش آبادانیه داشته با دو سه تا از رفیقاش تو خیابون خر‌چرخ میزده! ، یهو آرنولد میاد میگه: سلام عبود! آبادانیه میگه: اه‌ ... باز این سیریش پیداش شد !!!

یارو تهرونیه میره مشهد حرم امام رضا، یک نامه بلند بالا هم مینویسه که آره امام رضا جون، پنج میلیون پول میخوام، یک ماشین میخوام، یک زن ردیف میخوام و خلاصه یک صفحه پر میکنه، زیرشم مینویسه: یا امام رضا، اگه اینا رو نمیدی، بزن مارو بکش راحتمون کن. خلاصه نامه رو میندازه تو، بعد یک دقیقه نگاه میکنه به آسمون، میبینه یکی از گلدسته‌ها داره میافته روش! بدبخت پاپیون میکنه و خودشو پرت میکنه یک طرف و خلاصه با هزار بدبختی جاخالی میده. بعد که خطر رفع میشه بلند میشه داد میزنه: جسارته یا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتی !!!


جوانی از بیکاری رفت باغ وحش پرسید: استخدام دارید؟
یارو گفت مدرک چی داری؟ گفت دیپلم!
یارو گفت یه کاری برات دارم،
حقوقشم خوبه پسره قبول کرد.
یارو گفت:
ما اینجا میمون نداریم میتونی بری توی پوست میمون
تو قفس تا میمون برامون بیاد!
چند روزی گذشت یه روز جمعه که شلوغ شده بود،
پسره توی قفس پشتک وارو میزد
از میله ها بالا پائین میرفت.
جوگیر شد زیادی رفت بالا از اون طرف افتاد تو قفس شیره!
داد زد کمککککککککک
شیره سریع دستشو گذاشت رو دهنشو گفت،
آبرو ریزی نکن من لیسانس دارم..!

وقت دیدین زی زی گلو چنان شعف می کردم که نگو الان با دیدن سرگیجه هیچکاک هم حال نمی کنم اون دوران فوتبال با توپ پلاستیکی خیلی حال میداد اما الان pes و fifaنصف اون فوتبال حال نمیده بازی شورش در شهر تو سگا از همه بازی های با گرافیک امروزی بیشتر خال میداد.


از این پفک نمکیا بود 25تومن.داخلش 1جعبه سبزه کوچیکه گرد جایزه میزاشتن..توش50تومن بود بعضی وقتا.با اون پول هم 2تا پفک میخریدیم ولی داخلشون هیچی نبود.
ممنون ازتاپیکت


اخ یادم میاد وقتی توجیبی نداشتم وقتی میخواستم برم مدرسه 10 بار خدافظی میکردم مادرم میفهمید که تو جیبی میخوام رک نمیتونستم بگم برا من بول بده
دو زار میدادند ومیرفتم مدرسه خرج 3 روزم بود.


- گشنه و تشنه رفتیم جیگرکی، می گیم آقا بی زحمت دو سیخ جیگر و یه سیخ هم بال بدید. 

می گه: بال مرغ؟

پـَـ نَــ پَــ بال گوسفند!!!


2- گفتم، بی زحمت دو سیخ جوجه ...

گفت جوجه کباب؟

پَـ نَـ پَـ ازین جوجه رنگی ها هست قرمزه و بنفشه ...! خوشگله...! 


***

3- رفتیم جنگل، بسات کباب رو آماده کردم، سگ اومده گوشتای کباب رو بدزده
داد زدم، چِخه! تـــــــوله سگ

دوستم میگه آخی فرار کرد! چخه گفتی تا در بره؟
پَ نه پَ ! منظورم این بود که برو کار میکُن مگو چیست کار      که سرمایه ی جاودانیست کار


***

4- دوستم میگه توله سگ یعنی بچه سگ؟

پـَـــ نــه پـَـــ طول سگ ضرب در عرض سگ، مساوی است با مساحت سگ...


***

5- مادرم میگه چرا تو فکری؟ 

می گم دنبال دوست می گردم،

می گه از تنهایی در بیای؟ 

پَـ نَـ پَـ  می خوام  توی پَـ نَـ پَـ ها ازش استفاده کنم 


***


6- ماشینو روشن کردم راه افتادم

سیستم سخنگو ماشین میگه  <<درب خودرو باز است >> 

میگم ای بابا توام هم که فقط همینو بلدی 

میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای بیام واست ببندمش!!!


***

7- عاقد: عروس خانم وکیلم؟ 

عروس : پَـ نَـه پـَــــ تو این بی شوهری می رم گل بچینم!!!


***

8- تو این بحران اقتصادی 10هزار تومان دادم گل برا همسرم خریدم . گل رو بهش دادم با تعجب میگه گـُـــــــــــله ؟ 

پَـ نـَ پَـــــ صبر کن ببینم نظر کمک داور چیــــــــه، شاید آفساید باشــــــــــه اصلآ!!!


***

9- داشتم آهنگو هی جلو عقب میکردم که تکست آهنگو بنویسم. 

دوستم برگشه میگه: ای بابا، تویی هی آهنگو جلو عقب میکنی؟ 

میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواننده رو این قسمتش خیلی تاکید داره


***


10- به معلممون میگم:

آقا اجازه هست بریم دستشویی؟
میگه واجبـــــــــه؟

پَـ نه پَـ مستحبه!!!



داستان پرواز در اسمانها  
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

( خوب بخوانید زمانی که متوجه متن شدید لبخند بزنید )


‎طرف میره عروسی میبینه همه موبایل به کمر بستن . اونم یه کاغذ لوله میکنه میبنده به کمرش . یکی بهش میگه یه کاغذ گیر کرده به لباست, طرف میگه د نه د این فکسه.


 

با سلام
یارانه شما این ماه واریز نمیشود
شما را در پراید مشغول خوردن پسته دیده اند !



ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﯾکی از فرندهای ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾم تویه LOL ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ…!!
ﻭﺳﻄﺶ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ…!!
ﮔﻔﺘﻢ sag to rohet…!!
ﮔﻔﺖ what…؟؟
ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻌﻨﯽ Love u…؟؟
ﮔﻔﺖ So sag to rohet too…؟؟!!

دیگه نتیجه گرفتم که با خارجی بی ادب چَت نکنم…!!


ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﯾکی از فرندهای ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾم تویه LOL ﭼﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ…!!
ﻭﺳﻄﺶ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﯿﺪ…!!
ﮔﻔﺘﻢ sag to rohet…!!
ﮔﻔﺖ what…؟؟
ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻌﻨﯽ Love u…؟؟
ﮔﻔﺖ So sag to rohet too…؟؟!!

دیگه نتیجه گرفتم که با خارجی بی ادب چَت نکنم…!!


مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود

و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند

و آنها دو دوستش را کشتند

وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی

گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند

چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند

خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند

وقتی نوبت به من رسید به آنها

 گفتم

لطفا زشت ترین شما مرا بکشد.


در زمان آغا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد

صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى

مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.

گفت : پس به شیراز برو

او گفت : شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست

گفت : پس به تبریز برو

گفت : آنجا هم در دست نوه شماست

صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم

مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد.


روزی مدیر یكی از شركتهای بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت

چشمش به جوانی افتاد كه در كنار دیوار بیکار ایستاده بود

و به اطراف خود نگاه میكرد

جلو رفت و از او پرسید:

شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می كنی؟

جوان با تعجب جواب داد:

ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد

و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده

و به جوان داد و به او گفت:

این حقوق سه ماه تو

برو و دیگر اینجا پیدایت نشود

ما به كارمندان خود حقوق می دهیم

كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند

و بیكار به اطراف نگاه كنند

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد

مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید:

آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟

كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد:

او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود!


روزی دخترک از مادرش پرسید: مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟

مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد اون ها بچه دار شدند و این جوری

نژادانسان ها به وجود اومد

دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید

پدرش پاسخ داد: "خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.."

دخترک که گیج شده بود

نزد مادرش رفت

و گفت: مامان تو گفتی خدا انسان ها رو آفرید

ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند!

من که نمیفهمم؟ 

مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است

من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم 

و بابات درمورد خانواده ی خودش گفت.


مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند

که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند

و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است

پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه

آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم

و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید

ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید

نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل

آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید

که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله

هفته پیش درگذشت

و در طول آن سه سال

 حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

مسئول خیریه با کمی شرمندگی نه، نمی‌دانستم خیلی تسلیت می‌گویم

وکیل

آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید

که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند

و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است

و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه با شرمندگی بیشتر نه

نمی‌دانستم

چه گرفتاری بزرگی

وکیل

 آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید

که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است

و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی

برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود

 گفت

 ببخشید

نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید

وکیل

خوب حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام

شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟ 

                  

                                 این دیگه اند نامردیه











طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:39 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

مورد داشتیم که ﺑﭽﻪ 6 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺁﻳﭙﺪ ﻣﻴﺨﻮﺍست

ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺁﺭﺯﻭﻡ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺰﺍﺭﻩ 

ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﻩ ﭼﺮﺥ ﺧﻴﺎﻃﻴﺶ ﺭﻭ ﻳﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﻢ !!!!


یه روز سه تا دیوونه رو می اندازن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز - آبى - قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من رقص نورم!


ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ: ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ: ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ: ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﻣﺠﺮﺩﯼ: ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﭽﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ: ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺠﺮﺩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﭘﯿﺮﯼ: ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﺎﺕ ﻟﺐ ﮔﻮﺭﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ!

ﺍﻭﻥ ﺩﻧﯿﺎ: ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻏﻠﻄﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﮑﻨﯽ ﮔﻤﺸﻮ ﺑﺮﻭ ﺟﻬﻨﻢ!

ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻏﻠﻄﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮑﻨﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻧــﯿــﺴــﺖ |:

 

میگه شما تو خونه همش سه تا بچه این؟
پ ن پ بابام مارو نمونه زده اگه مقرون به صرفه بودیم
ایشالله خط تولید انبوه رو راه اندازی بکنه

 





طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

تو اتوبوس بودم یه پسره میحواست به دختره شماره بده 

یهههو پیرزنه برگشت گفت :خجالت بکش این جای خواهرته.... 

پسره برگشت گفت من نباید شماره خواهرمو داشته باشم؟!!!





طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:26 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺷﺪﻡ ،

ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻧﺪﺍﺷﺖ ،

ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺩﺭ ﺭﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺒﻨﺪ :|



طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:24 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

یه روز مامانم خونه نبود بابام غذا درست کرد . ماشاالله همه غذا رو سوزوند. اومدیم با مرام بازی دراریم تا آخر غذا رو خوردم . وقتی غذا تموم شد بابام برگشته میگه تموم شد؟میگم اره،مگه مشکلیه؟میگه دِ نـَـه دِ خاک بر سر از قحطی برگشتت الحق که آشغال خوری بچه .





طبقه بندی: مطالب، 

تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:22 ب.ظ | نویسنده : یوسف پیلتن

نخــــــــــــــــند به .... نخند!

_______________ 


به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب. 
نخند! 
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. 
نخند! 
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. 
نخند! 
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. 
نخند! 
...به دستان پدرت، 
به جاروکردن مادرت، 
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد، 
به راننده ی چاق اتوبوس ، 
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، 
به راننده ی آژانسی که چرت می زند، 
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، 
به مجری نیمه شب رادیو، 
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد، 
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند، 
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد، 
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی، 
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، 
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده، 
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده، 
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید، 
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد، 
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی، 
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته، 
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی، 
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،.......... 
....نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!! 
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!! 
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند! 
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند، 
بارمی برند، 
بی خوابی می کشند، 
کهنه می پوشند، 
جارمی زنند 
سرما و گرما می کشند، 
وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده ...





طبقه بندی: مطالب، 

تعداد کل صفحات : 7 ::      1   2   3   4   5   6   7  

  • نیدیا
  • علی شش
  • قالب وبلاگ
  • پست بای