تبلیغات
The ping ponther 2

The ping ponther 2
وابسته به گروه وبلاگ نجف آباد
نویسندگان
نظر سنجی
بهترین خواننده رپ فارسی کیست؟











لینک های مفید

زندگی نامه مادام کوری

زندگی نامه مشاهیر

سرگذشت ((مادام کوری)) دانشمند نام آور لهستانی که به قلم دخترش ایکوری نگارش یافته است.تار و پود زندگی این زن که دو بار جایزه ی معروف نوبل گرفته است امید و کوشش بود

سرگذشت ((مادام کوری)) دانشمند نام آور لهستانی که به قلم دخترش ایکوری نگارش یافته است.تار و پود زندگی این زن که دو بار جایزه ی معروف نوبل گرفته است امید و کوشش بود
او که در آغاز جوانی در دهکده ای دور افتاده معلمی می کرد توانست در پرتو تلاش شبانه روزی به بزرگترین مقام علمی جهان آید.
مادام کوری به یاری همسر خویش پی یر کوری به کشف رادیو م توفیق یافت و برای کشورش افتخاری بزرگ کسب کرد. ولی هیچگاه شهرت و افتخار او را فریفته نساخت و با وجود پایه ی بلند علمی در خانه زنی کد بانو و مادری مهربان بود تا آنجا که انیشتین درباره ی او می گوید: نام آور ترین فردی است که نام و آوازه او را فریب نداد و مغرور نکرد.
ساعت درس تاریخ بود و شاگردان مدرسه مادموازل (سیکورسکا ) که از بانوان جوان تشکیل می شدند به سوالهای معلم جواب می دادند . مانیای ده ساله موهای قشنگ پر چینش را که همیشه در هم ریخته بود. پشت گوشهای ناز کش گره زده و نزدیک دریچه ی بزرگی در ردیف سوم کلاس قرار داشت.
با وجود این به مانیا با نگاه آمیخته به مهر و محبت می نگریست زیرا نمی توانست فراموش کند که به این شاگرد ممتاز افتخار میکند. مانیا دو سال از هم کلاسهایش کوچکتر بود ولی هیچ چیز برایش مشکل نبود و تقریبا در تمام مواد بر دیگران برتری داشت. امتحان تمام شد.بازرس از جا برخاست و با مدیر مدرسه که در پشت سر او قرار داشت به اتاق دیگر رفتند. توسیا سرش را بلند کرد و ده مانیا گفت : بیا اینجا دختر کوچکم ... .و بعد بدون  آن که کلمه ای به زبان بیاورد. پیشانی مانیا را بوسید.
دانش آموزان در غیاب بازرس نفس تازه میکردند . یاد بدبختیهایی که از چهار سال پیش پشت سرهم به سر هم به خانواده روآور شده بود. چون رویایی وحشت از برابر چشمانش می گذشت. ابتدا مادرش برای معالجه به اتفاق زوزیا به ( نیس ) رفت.به مانیا گفته بودند که مادرش پس از بازگشت کاملا تندرست خواهد بود.اما وقتی که مادرش از سفر یک ساله مراجعت کرد مانیا به زحمت توانست زن سالخورده ای را که هدف تیر تقدیر شده بود بشناسد.
برای مانیا کوچک هیچ وقت این طور اشکالات پیش نمی آمد او دختر روشنی بود حافظه ای قوی داشت به طوری که برای حفظ کردن شعر کافی بود که دوبار آن را بخواند و بعد بدون غلط آن را بازگو کند.
همیشه وظیفه اش را پیش از دیگران انجام می داد و بعد به همکلاسان عقب مانده اش  کمک می کرد و یا به خواندن کتابهایی که خودش انتخاب کرده بود می پرداخت. موقع خواندن غرق در مطالعه بود و دوستان و خانواده اش با تعجب می دیدند که رقصهای هلا و برو نیا که گرداگرد او می چرخیدند توجهی نمی کند و حتی صدای موحش خواهرانش هم حواس او را از خواندن منحرف نمی نمود.
شاید این دقایق از بهترین لحظاتی بود که او در طفولیت داشت. مانیا درس می خواند و جاسوس های تذار بازدید ترسناک بازرس صورت محزون پدرش و سر و صدای مداوم محیط خانه را فراموش کرده بود.
مادرش هم که مرگ را در چشم اندازی نزدیک و وحشت زا می دید امور را طوری ترتیب می داد که خانواده او حداقل را ببرند. بیمار روز نهم کشیش را طلبید تا در حضور از این که شوهر محبوب و چهار فرزندش را تنها می گذارد بیان کند او برای فرزندانش مخصوصا مانیای 10 ساله نگران بود می کوشد تا اضطراب صورتش پیش فرزندانش نمایان نباشد و در واقع آخرین ساعت زندگی به چهره ی او صفایی ملکوتی بخشیده بود. شوهرش پسرش و دخترانش در کنار تخت مواظب او بودند او تمام نیروی حیاتش را به کاربرد و برای آخرین بار رو به هر یک از آنها کرد و گفت : شما را دوست دارم . مانیا غم زده و سرگردان به این اتاق می رفت او نمی توانست ببیند که برو نیا اتاق مادرش را اشغال کرده است از آن پس هر روز یک نفر برای سرپرستی خانه استخدام شد که به خدمتکاران دستور می داد .
پدرش تمام وقت آزاد خود را برای تربیت فرزندانش صرف می کرد اما هیچ گاه نتوانست مانند یک زن از آنها نگهداری کند در این روزهای تنگ مانیا با ستم های زندگی آشنا شد .
مانیا در ده سالگی با دریافت مدال تحصیلات خود را به پایان رسانید . مانیا برای آخرین بار در برابر سرپرست فرهنگی لهستانی سر فرو آورد . مانیا دوران تحصیل را با موفقیت کامل گذرانده بود. بنابراین پدرش می خواست او را برای یک سال به ییلاق بفرستد.
مانیا احساس می کرد که خیلی جوان تر و خوشحال تر از گذشته شده است حتی جوان تر از دوران کودکی ! اگر چه میل به استراحت به او فرصت این را نمی داد تا خوشبختی خود را شرح دهد اما گاهی به کازیا نامه می نوشت. قرار بود مانیا زمستان را در خانواده ی عموی دیگرش که منزلش تا این محل چندان دور نبود بگذراند. به این ترتیب مانیا در بین رفقای جدیدش اوقات خوش تری در پیش داشت. در ژوئیه 1884 مانیا تازه به خانه اش در ورشو باز گشته بود.           
  مانیا کشور فرانسه را برای تحصیل از هر جای دیگری بیشتر دوست می داشت. در فرانسه به آزادی احساسات و کلیه عقاید افراد احترام می گذاشتند.مانیا با خود می گفت : آیا آن روز می آید که من برای مسافرت به پاریس بلیط قطار بگیرم ؟ آیا این شادی بزرگ روزی به من روی آور می شود ؟
هر وقت درباره ی وضع خودش می اندیشید می دید آرزوی رفتن به پاریس خیالی محال است. چون پدرش در ورشو به سر می برد و هر دقیقه احتمال آن می رفت که به وجود ش احتیاج پیدا نماید.
هر شب کتابهای فیزیک و جامعه شناسی را که از کتابهای کتابخانه کارخانه گرفته     می خواند .از وقتی که خانواده ی زی راضی به ازدواج پسرشان با ماری نشدند ماری خیال عشق و ازدواج را از سر خود بیرون کرد . خاطره ی تلخ این عشق ماری را سر سخت کرد و از آن پس به زندگانی مستقل خود پرداخت.


پی یر فقط یک فیزیک دان نبود بلکه نویسنده ی بزرگی هم بود و عقاید ش را با ابتکار قدرت و لطف مخصوص بیان می کرد و دارای احساسات و تخیلات شاعرانه بود . یکی از افکار دلپسند او اینست که ((انسان باید از زندگانی رویا به وجود آورد و سپس به آن رویا واقعیت بخشد . پس از گذشتن چند ماه دوستی آنها محکم تر شد . پی یر از ماری اطاعت میکرد و به راهنماییش  گوش می داد ماری پی یر را وا داشت که نتیجه ی تجربیات خود را راجع به نیروی مغناطیسی بنویسد. پی یر از ماری تقاضای ازدواج کرد اما جواب موافقت دریافت نکرد.زیرا به نظر ماری ازدواج با یک فرانسوی ترک خانواده و میهن خلاف میهن پرستی و دور از افتخار بود . ماری در امتحان نهایی دانشکده ی ریاضی رتبه ی دوم شده بود . ماری به پی یر قول ازدواج داد . بنابراین نباید تحقیقات موفقیت آمیز پی یر و ماری را که در طول سالهای سخت انجام گرفت به چشم حیرت بنگریم . این دو دانشمند بین سالهای 1899و1904 لااقل یازده مقاله ی آموزنده درباره ی ( رادیو اکتیو ) نگاشتند که هر یک از آن مقالات به تنهایی نماینده کنجکاوی اراده و نبوغ نویسنده بود . در سال دو نفر از دانشمندان آلمانی اظهار داشتند که رادیو م اثر مخصوصی بر روی پوست دارد . پی یر که از هر خطر هراسی نداشت بازوی برهنه ای را در معرض رادیو م قرار داد و در نتیجه سوختگی عمیقی در آن قسمت از بدنش ایجاد شد که جای آن بعد از دو ماه درد می کرد . در درجه ی اول باید گفت که رادیو م فوق العاده مفید تشخیص داده شد .
پنج شنبه نوزدهم آوریل 1906 روز شومی بود . پی یر که می خواست از طرف پیاده رو به طرف دیگر برود قدم به خیابان گذاشت در این لحظه او عقب یک کالسکه قرار گرفته بود اما ناگهان خود را در سینه ی اسب رمیده ای که به کمک اسب دیگری واگن سنگینی را می کشید یافت . یک لحظه بعد ناگهان پاهای پی یر روی خیابان خیس لغزید و فریادهای وحشت بر خاست . از آن روز ماری کوری  بیوه و تنها شد . او به گذشته با حسرت می نگریست و به آینده امیدی نداشت . آری ماری کوری درست همان کاری را که پی یر از دست داده بود دست گرفت . ماری به این منظور وقت خود را صرف توسعه ی تسهیلات برای کمک به دانشجویان    فقیر و ایجاد بورس های علمی نمود .
موسسه رادیو م ماری اسکلدوسکا کوری در سال 1932 رسما از طرف رئیس جمهور لهستان با حضور ماری و بسیاری اشخاص معروف دیگر در ورشو افتتاح شد . ماری و برونیا با ایجاد موسسه رادیو م  درخشان ترین خدمت خود را به میهن شان انجام دادند .
بالا خره روز چهارم ژوئیه 1934 فرا رسید . صبح با شکوه و جلال خود طلوع می کرد و روشنایی سحر اتاق ماری را فرا گرفت . ولی قلب این موجود شریف دیگر کار نمی کرد . رئیس آسایشگاه در گزارش خود گفت که علت مرگ ماری اثر ممتد و مداوم رادیوم بر روی بدن وی بوده است .
دنیای علم چنین اعلام کرد که : مادام کوری یکی از قربانیان رادیو اکتیو است .
آری ماده ای که او و شوهرش آن را کشف کردند . مادام کوری استاد  دانشگاه سوربن برنده ی جایزه ی نوبل در فیزیک و برنده ی جایزه ی نوبل در شیمی .             





طبقه بندی: مطالب،
[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ یوسف پیلتن ]

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :